9 آذر 1404

بلک فرایدی؛ خریدهای جنون آمیز به سود کسب و کارها!

بلک فرایدی در ایران، جشن فروش یا قمار بر سر اعتماد؟ نگاهی به پس‌لرزه‌های بزرگترین حراج سال و نبرد پنهان پلتفرم‌ها.

سال‌ها پیش با نوآوری «بامیلو» بلک‌فرایدی ایرانی با نام «حراجمعه» وارد ادبیات تجارت الکترونیک ما شد و حالا، هرچند دیگر بامیلویی وجود ندارد اما میراث بلک‌فرایدی آن باقی مانده و توسط کسب‌وکارهای مختلفی اجرا می‌شود. بلک‌فرایدی در ایران، پدیده‌ای است که در ترجمه فرهنگی و اقتصادی‌اش دچار «لکنت» شده است؛ لکنتی میان استانداردهای جهانی و واقعیت‌های بومی.

به گزارش زومیت، موج بلک‌فرایدی را غول‌های تجارت الکترونیک به راه انداختند اما حالا فروشگاه‌های آنلاین کوچک‌تر و حتی بازار فیزیکی کشور هم با این موج همراه شده است. اما تفاوت مقیاس بازیگران اصلی و بزرگ تجارت الکترونیک با خرده‌پاها در استراتژی‌های کلان آن‌هاست.

اسنپ، دیجی‌کالا، اکالا و تکنولایف امسال نه فقط برای فروش، بلکه برای «قدرت‌نمایی» وارد میدان شدند. رقابت امسال، جنگی تمام‌عیار برای تصاحب «سهم ذهن» مخاطب و داد و قال برای ورود به بورس بود؛ جنگی که در آن اعداد و ارقام فروش، تنها بخشی از کوه یخی است که دیده می‌شود و بدنه اصلی آن، تحولات زیرساختی و تغییر رفتار مصرف‌کننده در لایه‌های زیرین نهفته است.

گزارش پیش‌رو، روایتی است از سیاه‌وسفیدی این «جمعه‌ خاکستری».

فصل اول: پارادوکس اقتصادی؛ انبارداری در عصر تورم

در وال‌استریتم و لندن، فلسفه بلک‌فرایدی تخلیه انبار است. انبارداری در کشورهای آمریکایی و اروپایی گران است و کالاها (به‌ویژه در دسته تکنولوژی و مد) تاریخ انقضا دارند. اما در ایران، با تورم دو رقمی، کالا در انبار حکم «شمش طلا» را دارد. نگهداری کالا در انبار، اغلب سودآورتر از فروش آن با تخفیف است چرا که از مد افتادن هم در ایران دیرتر اتفاق می‌افتد. پس چرا بلک‌فرایدی در شرایط اقتصادی کنونی برگزار می‌شود؟

پاسخ در تغییر کاربری این رویداد است: بلک‌فرایدی در ایران ابزار «فروش» نیست، ابزار «مارکتینگ» است. وقتی یک فروشگاه آنلاین آیفون ۱۷ یا خودروی ۲۰۷ را با ۹۹ درصد تخفیف عرضه می‌کنند، کالا را «حراج» نکرده‌اند، بلکه در حال پرداخت هزینه تبلیغات از جیب خود هستند. این کالاها، «قلاب» (Hook)‌هایی هستند برای صید میلیون‌ها کاربر.

تحلیل دقیق‌تر این استراتژی که در علم مارکتینگ به آن Loss Leader Pricing (قیمت‌گذاری رهبر زیان) می‌گویند، نشان می‌دهد که برندهای ایرانی می‌خواهند بودجه‌های کلان تبلیغات محیطی بیلبوردها و تیزرها را کم‌کم کنار بگذارند و به سمت «یارانه کالا» سوق بدهند.

این تبلیغات کارآمدتر از بیلبورد است چون به‌جای صرف چند ده میلیارد تومان برای بیلبوردی در یک اتوبان که شاید هیچکس به آن توجه نکند، یک پژو ۲۰۷ را با قیمت یک میلیون تومان عرضه می‌کنند اما توجه زیادی جلب می‌کند. زیانِ این فروش (مثلاً یک میلیارد تومان)، در برابر موج عظیم خبری و ترافیکی که ایجاد می‌کند، عملاً ناچیز است.

برندها با این استراتژی هم کاربر را به اپلیکیشن می‌کشانند و هم خوراک خبری رسانه‌ها را تامین می‌کنند؛ البته زیان چنین رویه‌ای این است که به دلیل شانس پایین برنده شدن، بذر بدبینی را در دل اکثر کاربران می‌کارد.

فصل دوم: تکنیکال یا تاکتیکال؟ معمای «سرورهای خسته»

یکی از پرتکرارترین انتقادات امسال، از دسترس خارج شدن سایت‌ها و لینک‌های خرید در لحظات طلایی بود. کاربران خشمگین، بلک‌فرایدی ایرانی را «فریب» و «نمایش» می‌خوانند، گرچه برندها امسال تلاش کردند با مستندسازی از برندگان، شفافیت ایجاد کنند، اما زیرساخت فنی پلتفرم‌های ما هنوز چند گام عقب‌تر از جاه‌طلبی‌های مارکتینگ شرکت‌هاست.

وقتی پلتفرمی اعلام می‌کند «ساعت ۱۲، پژو ۲۰۷ فقط یک میلیون تومان» هیچ زیرساختی، حتی زیرساخت‌های مقیاس‌پذیر ابری (Cloud Scalable)، برای تحمل هجوم ناگهانی میلیون‌ها درخواست در کسری از ثانیه، آمادگی ندارد. این «گلوگاه فنی» واقعیتی مهندسی است، نه توطئه‌ای بازاریابی؛ اما کاربران آن را به فریب تبلیغات کسب‌وکارها تعبیر می‌کنند، شاید به این دلیل که کاربر ایرانی بارها طعم بی‌صداقتی و عدم شفافیت را چشیده؛ پس خطای ۵۰۲ سرور را به حساب «دستکاری» و «فریب» می‌گذارد.

علاوه بر بحث سرورها، موضوع مهم‌تری به نام «یکپارچگی موجودی» وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. در مدل‌های مارکت‌پلیس (Marketplace) که دیجی‌کالا و اسنپ‌شاپ بر آن سوار هستند، هزاران فروشنده هم‌زمان موجودی خود را به‌روز می‌کنند. در لحظات پیک ترافیک، همگام‌سازی دیتابیسِ موجودی با فرانت‌ِند سایت (آنچه کاربر می‌بیند) دچار تاخیر میلی‌ثانیه‌ای می‌شود. همین تاخیر ناچیز باعث می‌شود کاربر دکمه «خرید» را ببیند، اما در مرحله پرداخت با خطای «ناموجود» مواجه شود.

این تجربه کاربری دقیقاً همان نقطه‌ای است که کاربر حس می‌کند تبلیغات انجام‌شده واقعیت نداشته و فریب خورده است. در حالی که این اتفاق، حاصل ناتوانی معماری نرم‌افزار در مدیریت Race Condition (شرایط مسابقه) در مقیاس میلیونی است، نه لزوماً سوءنیت پلتفرم.

فصل سوم: روانشناسی خشم و رکوردهایی که شکسته شدند

آمارهای بلک‌فرایدی امسال خیره‌کننده‌اند؛ فروش ۲.۲ هزار میلیارد تومانی دیجی‌کالا در روز اول و رکوردشکنی‌ خانومی و سایر پلتفرم‌ها در ایام بلک‌فرایدی نشان‌دهنده اعتماد مردم به دنیای تجارت الکترونیک است. اما با وجود این رکوردشکنی‌ها فضای مجازی مملو از خشم و دشنام از سوی کاربران است.

این تناقض چگونه حل می‌شود؟ می‌توان گفت پاسخ در «جبر جغرافیایی» و «ترس اقتصادی» نهفته است:

۱. انحصار نسبی: کاربر شاکی، جایگزینی ندارد. آمازون یا فروشگاه دیگری نیست که به آن پناه ببرد و کالای اورجینال بخرد.

۲. FOMO تورمی: در غرب، مردم از ترس تمام شدن کالا می‌خرند اما در ایران، مردم از ترس گران شدن دلار خرید می‌کنند. این ترس، محرک بسیار قوی‌تری از هر کمپین تبلیغاتی است.

برندها در بلک‌فرایدی امسال می‌دانستند که نارضایتی ایجاد می‌شود، اما برای ثبت رکوردهای جدید و گزارش‌های جذاب به سهامداران‌شان، روی «فرسایش برند» (Brand Erosion) چشم بستند. این پدیده را می‌توان «پارادوکس نفرت-نیاز» نامید.

کاربر ایرانی در شبکه‌های اجتماعی از «دروغ بودن تخفیف‌ها» می‌نویسد، اسکرین‌شات‌هایی از نمودار قیمتی که قبل از بلک‌فرایدی بالا رفته منتشر می‌کند و هشتگ تحریم می‌زند؛ اما در خلوت خود، رأس ساعت مقرر دکمه رفرش را می‌زند. چرا؟ چون در عمق ناخودآگاهش می‌داند که حتی همین تخفیف‌های نصفه‌ونیمه یا شرایط اقساطی، شاید آخرین فرصت برای خرید کالایی باشد که چند ماه بعد قیمتش دو برابر می‌شود.

این رفتار دوگانه، سوخت اصلی موتورِ رکوردشکنی‌های ۲.۲ همتی است. برندها روی «حافظه کوتاه‌مدت» و «نیاز بلندمدت» مردم قمار کرده‌اند و فعلاً برنده شده‌اند، اما این پیروزی با تخریب لایه نازک اعتماد اجتماعی همراه بوده است.

فصل چهارم: ایران در برابر جهان؛ عصر حجر در مقابل عصر آگاهی

ناگفته نماند در حالی که ما در ایران در بلک فرایدی هنوز درگیر هیجانات ابتدایی و شکار لحظه‌ها و FOMO هستیم، جهان وارد فاز جدیدی در این حراجی بزرگ شده است: خرید هوشمندانه (Intentional Shopping).

در آمریکا و اروپا، ابزارهای رصد قیمت و شفافیت، بساط «تخفیف‌های فیک» را جمع کرده‌اند. بلک‌فرایدی دیگر یک روز نیست، بلکه فصلی است برای خریدهای منطقی. ربات‌ها در آنجا هم معضل هستند و کاربران زیادی در ایام بلک‌فرایدی به والمارت و آمازون فحش می‌دهند.

در ایران اما، ما هنوز در عصر «فومو» (FOMO) زندگی می‌کنیم. فقدان ابزارهای دقیق رصد قیمت برای عموم و نوسانات ارزی، اجازه نمی‌دهد فرهنگ «خرید هوشمندانه» شکل بگیرد. اینجا سرعت کلیک کردن و شانس، بر منطق و نیاز می‌چربد.

تفاوت بنیادین دیگر در رویکرد جهانی، فاصله گرفتن از مصرف‌گرایی کورکورانه است. در غرب، ترندهای ضدتبلیغ در تیک‌تاک و اینستاگرام شکل گرفته که کاربران را تشویق می‌کند «نخرند» مگر این که واقعاً نیاز داشته باشند.

بلک‌فرایدی در سایر کشورها به سمت تخفیف روی کالاهای بادوام و باکیفیت می‌رود، نه لزوماً کالاهای ترند و مصرفی؛ اما در ایران، بلک‌فرایدی هنوز حکم یک «لاتاری ملی» را دارد؛ مسابقه‌ای که در آن «سرعت اینترنت» و «شانس» حرف اول را می‌زند، نه «هوشمندی خریدار».

تا زمانی که ثبات اقتصادی حاصل نشود و تورم به‌عنوان بازیگر اصلی صحنه را ترک نکند، گذار از فاز FOMO به فاز «خرید آگاهانه» در ایران، یک رویای دور از دسترس باقی خواهد ماند.

پیروزی آمار، شکست اعتماد؟

در بلک‌فرایدی ۱۴۰۴ ایران رکوردها جابه‌جا شد، تعداد نصب اپلیکیشن‌ها بالا رفت و فین‌تک‌ها ضریب نفوذشان را چند برابر کردند اما از نظر «سرمایه اجتماعی»، شاید بتوان گفت پرهزینه‌ترین کمپین تجارت الکترونیک در چند سال اخیر بود. حجم بالای نارضایتی، حس فریب‌خوردگی (حتی اگر ناشی از واقعیت‌های فنی باشد) و عدم توانایی در مدیریت انتظارات، به اعتماد عمومی این پلتفرم‌ها آسیب زد.

تجارت الکترونیک ایران باید بداند که استراتژی «هر تبلیغی، تبلیغ خوب است» تاریخ انقضا دارد. اگر زیرساخت‌های فنی، لجستیکی و تأمینی همپای جاه‌طلبی‌های مارکتینگ رشد نکنند، بلک‌فرایدی‌های آینده یک جشن خرید نخواهد بود.

این جمعه گذشت، سیاه برای سرورها، طلایی برای صورت‌های مالی، و خاکستری برای مردمی که میان امید به یک خرید ارزان و تجربه یک باگِ گران، سرگردان ماندند. آینده این صنعت در گرو تغییر این معادله است: حرکت از «بازی‌سازی» یا همان گیمیفیکیشن هیجانی به سمت خلق «ارزش واقعی». پلتفرم‌ها برای رسیدن به این مقصد ارزشمند بای بتوانند این شکاف اعتماد را با شفافیت فنی و صداقت تجاری پر کنند تا بتوانند از بلک‌فرایدی یک کمپین مارکتینگ موفق بسازند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.